تبليغاتX
786
786FA . blogFA . com

                    ببینید من نمی‌خواهم بحث کنم، من فقط می‌خواهم بگویم، چی؟  نه، 
                    شما گوش بدهید، من حرفم را بزنم بعد هر جا قرار شد برویم، ببینید،
                    من با بقیه فرق دارم! ببینید، 
                    حرف من این است که،
                    من از وقتی که یادم می‌آید حدوداً سی تن غذا را در ۱۱۰۰۰ساعت خورده‌ام،
                    من، خوده من، ۲۰۰۰۰ لیتر آب مصرف کرده‌ام،
                    من، به تنهایی ۵۵۰۰ ساعت را به طور کامل در دستشویی گذرانده‌ام،
                    من، بله خوده من،۵۴۷۵۰۰۰۰ کلمه حرف زده‌ام که ۷۰٪ آن را با خودم بوده‌ام،
                    من، الان که اینجا ایستاده‌ام، در این مدت به میزان بارها دور زدن کره زمین، راه رفته‌ام،
                    من، ۸۸۰۰۰ ساعت، تقریباً‌ معادل یک‌سوم این مدت را خوابیده‌ام،
                    من، تصوراتی راجع به خودم و بقیه داشته‌ام که ! خودتان بهتر می‌دانید،
                    من، تنهایی و یا با بقیه کارهایی کرده‌ام که ...، شما در جریانید،
                    من، کوه رفته‌ام، سینما رفته‌ام، مسافرت شمال و جنوب رفته‌ام، من،
                    من، عاشق شده‌ام، متنفر شده‌ام، خندیده‌ام، ترسیده‌ام، گریه! گریه‌ کرده‌ام،
                    من، هر کاری دلم خواسته‌، و می‌توانسته‌ام کرده‌ام، ...
                    
                    با همه این اوصاف شما نمی‌خواهید، جایزه‌ای، چیزی، به من بدهید!!؟
                    من با بقیه فرق می‌کنم ها، یعنی این همه که گفتم شما شنیدید، هیچ ؟!
                    آهای جایزه‌ام را بدهید! آهــــــــــای جایزه‌ام ...
                   

+   87/04/17ساعت 18  نوشت 786 | 

* اين عکس‌ها را هديه گرفتم و طبق مرسوم هديه را بايد داغ داغ باز شود ديده شود کرد.

مي‌دانم، مي‌دانم، سر به سر کسي گذاشتن کار خوبي نيست!
ولي دلم مي‌خواهد تا آخر دنيا سر به سرت بگذارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
          البته وقتي سايه‌ي تو بالاي سرم باشد،
          زندگي لطفي دارد که تازه بايد نشست و
          آرامش را دوباره معنا کرد.

* توضيح

+   87/04/16ساعت 14  نوشت 786 | 





مامان !



کودکی‌ام را همین حوالی گم کردم،


چقدر دلتنگ کودکی‌ام می‌شوم گاهی،
هیچ چیز عیب نداشت‌ !
همه چیز خوب بود !
من بودم و بازی و شادی و مامان !

مامان ؟!
کودکی ؟؟!
کجائی کودکی ؟!

کودکی ، کــــــــــــــــــــــودکی‌ ! 

+   87/04/10ساعت 20  نوشت 786 | 






بی ظرفیتی ما راست،
که مظروف جاذبه نمی‌مانیم،
شیرینی محبوب را، تقصیر نیست.



دل، با تو ام،
 هشدار!




+   87/04/05ساعت 15  نوشت 786 | 




از هر جهتی، به هر بهانه ای هم دو نفس خشک را بخواهی نزدیک هم کنی، مقدور نمی‌افتد، جبراً،














و لابد از آنی که روح ها را به طراوت قطراتی چند آب، مهمان کنی، قبل از آن‌که سردی رابطه، آب را نیز به انجماد کشاند!




آن‌گاه که ارواح تازه به هم عجین شدند، دیگر جدا کردن میسور نیست، تا جایی که در جدایی و رنگ ضد هم، سوی دیگری طلب کنند.


*توضیح معنی الخشک و النوع الآب فی رسالة اخری!

+   87/04/02ساعت 14  نوشت 786 | 

تنها وجه افتراق من و نبات چيست؟!

البته حيوان، تلاش زيادي کرد که در اين مقايسه شرکت کند، ولي عقل مي‌پندارد، همان من و نبات بس است!

دوباره مي‌پرسم،

تنها وجه افتراق من و نبات چيست؟!

در همه امور با هم مشترکيم، گذران زمان، صرف آب و باد و مه و خورشيد و فلک و ...

جالب اينجاست که براي هر دو ما وظايفي است، که در انجام‌اش بايد بکوشيم!

و نبات موفق است به انجام هر چه که بايد انجام دهد،

و من، ؟

و من، !

و من، .



و من، مي‌خواهم فرياد کنم، با زاري و خجلت، ربنا لاتؤاخذنا إن نسينا أو أخطأنا ...، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.

+   87/03/25ساعت 15  نوشت 786 | 

و شيطان چه نيکو پرورده بود بوزينه‌ي سامري خود را، بوزينه‌اي که سالهاي سال کنار بهترين آفريده‌ي عالم به اسراف نعم الهي مشغول بود،
وه شيطان چه مشعوف بود وقتي که با نعلين زرد در کثيف‌ترين گردهم‌آيي عالم شرکت جست و کمک کرد تا سامري گوساله‌ي خود را براي امت پيامبر خاتم همچون امت موسي (علي نبينا و آله و عليه‌السلام ) علم کند!
...
و کاش هارون امت خاتم مامور به سکوت نبود وقتي که سبب خلقت عالم، ام ابيها، همسر همه‌ي غيرت عالم، تنها مدافع ولايت، يگانه يار ايستاده،
براي پاسداري از حريم امام زمانش، در زير فشار در سوزان از آتش حسد سامري و انتقام شيطان متکبر رجيم،
خميد...
...
سکوتم سنگين‌تر است از حتي يک کلام بيش گفتن که فقط کور و کر دلان را ندانستن اين شوم‌ترين واقعه تاريخ سزاوار است، و اين واژگان را بضاعت نيست و صاحب اين کتابت را لياقت، که واگويه کند سوزي را که بر دل رفت در اين شبها،
سوزي که زمهرير مي‌نمود برابر آنچه بر دل آخرين فرزند غايب حي آن يگانه مدافع، رفت.
شايد تنها نسيمي که قدري خنکا مي‌بخشيد اين همه سوز را شنيده‌اي بود از فرزندي از آن سلاله که اجازه‌ي روايت دارد، سيد شهاب‌الدين مرعشي نجفي که در اين مصيبت، عام و سيد را مجوز گفتن است:

 

واي مادرم، واي مادرم ...

 

 

+   87/03/20ساعت 16  نوشت 786 | 

                   هستند، کسانی که فقط صدای خش‌خش رقص گچ را می‌شنوند،
                   هستند، کسانی که فقط صدای سکوت حوصله را می‌شنوند،
                   هستند، کسانی که فقط سیاهی در  اعوجاج را می‌بینند،
                   هستند، کسانی که فقط گــــچ در دســت را می‌بینند،
                   
                   هستند، کسانی که با دو گــوش باز، باز هم کرند،
                   هستند، کسانی که در احســـــاس ابـتـــرند،
                   هستند، کسانی که همیشه خسته اند،
                   هستند، کسانی که چشم بسته اند،
                   
                   هستند، کسانی که ...   

هستند، کسانی که به سادگی، لذت قرمز و قرمز لذت را می‌برند‌.

+   87/03/08ساعت 12  نوشت 786 | 

... که عشق آسان نمود اول، ولي افتاد مشکل‌ها!

+   87/03/02ساعت 0  نوشت 786 | 


گاهي آن‌قدر حواسمان پرت تهيه کاسه،
پرت نحوه ادر،
پرت ادر کاسا،
پرت ناولها، مي‌شود،


 

که يادمان مي‌رود محبت هم آموزش مي‌خواهد ...

و مي‌شود آن‌که ...

+   87/03/02ساعت 0  نوشت 786 | 
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

به روایت تصویر
وا گویه‌های قریبانه‌ی*خودم، که پژواک آن به قربت خودم معینم باشد و یادم اندازد، از آنچه دروناً و بیروناً انجام مي‌دهم، در این مرور خورشید و ماه وجودم را.*قريب به.

نوشته های پیشین

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

بهانه‌هاي خواندن
دل دردهای آلـوچه
کلبـــــــه دنج
من تو آیینه
فاميل
وفا
دل‌گيجه‌هاي يک مهندس آلوچه
 

 RSS

با تشکر از
blogfa.com

قالبساز

د.ک.